X
تبلیغات
مشاعره
 
این صفحه را به اشتراک بگذارید
 
 
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391

باز از راه محرم غم رسید/ بر زمین و آسمان ماتم رسید

این هلال قدکمان دیگر است/ «لیتنا کنا معک» اندر سر است

خرقه‌ها را بار دیگر تن کنید/ آتشی در قلب این خرمن کنید

طبل و شیپور عزا را سر دهید/ هفت اقلیم عطش را در دهید

ورد صوفی حاء و سین و یاء و نون/ فاعلاتٌ فاعلاتٌ فاعلون

«حای» آن حامیم ذات کبریا/ «سین» آن سرها ز پیکرها جدا

«یای» آن یکتا پرست و یذکرون/ «نون» آن باشد قسم بر یسطرون

سینه از درد فراقت خسته است/ دل به روی غیر تو گو بسته است

هیچ دانی در دلم جا کرده‌ای؟/ عرش حق شش‌گوشه برپا کرده‌ای؟

عشق‌بازی با تو معنا می‌شود/ نور حق با تو هویدا می‌شود

السّلام ای شاه مظلوم و غریب/ السّلام ای آیه‌ی امن یجیب

السّلام ای نور چشم مصطفی/ السّلام ای خامس آل عبا
موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : پنجشنبه یازدهم آبان 1391
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : شنبه دهم تیر 1391

هو الحق

سخنِ اولِ نویسنده، این وبلاگ است؛ که بعد از مدّت‌ها به‌روز می‌شود تا اثبات شود هم‌چنان زنده است و نفس می‌کشد.

سخنِ دوم، مدّتی ننوشتنِ نویسنده است که بر می‌گردد به مشغله‌ای که هنوز هم تمام نشده است.

سخنِ سوم امّا پدیده‌ای است به نامِ «پاترمور»...

نویسنده : آندرومدا
تاریخ : دوشنبه یکم خرداد 1391

نشسته‌ایم به تعبیر خواب و منتظریم

کسی بیاید و بر بام‌ها اذان بدهد

نشسته‌ایم که تاریخ مرحمت کند و

برای آخر این قصه قهرمان بدهد

نویسنده : آندرومدا
تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391

خوش آمدی به زمین ای شروع زیبایی

تو عطر یاسی و نرگس تویی که زهرایی

تو آن طلوع قشنگی که در کنار علی، برای ظلمت شب‏های مکه آمده‏ای

مقامِ فاطمه بودن فقط لیاقت توست، طلوع کن که محمد رسالت خود را، دگر به واسطه تو، تمام خواهد کرد

تو آمدی که بگویی شرافت یک زن، ز سرنوشت حسینت قیام خواهد کرد

تو آمدی که بگویی اگرچه پهلویت، شکسته، اما از آن دوازده خورشید به آسمان و زمین، از تو هدیه خواهد شد، سلام بر تو که عشق محمدی و علی!

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391

فرض کن که حضرت مهدی (عج) به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟
باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟
خانه‌ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه‌ات درخور او هست که نزدش ببری؟
پول بی‌شبهه و سالم ز همه داراییت داری آنقدر که هدیه برایش بخری؟
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟
با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟
واقفی در عمل خویش تو بیش از دگران؟
می‌توان گفت
 تو را شیعه‌ی اثنی عشری
موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391

«بسم الله الرحمن الرحيم. انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر. ان شانئك هو الابتر»

تو هم با کوفه هم دستی مدینه

نمک خوردی ولی پستی مدینه

کسی بر بازوی زهرا نمی زد

اگر دستم نمی بستی مدینه

شیخ رضا جعفری

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : یکشنبه ششم فروردین 1391

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان؛

     بالاخره موفق شدم فایل دفتر شعری که به‌عنوان عیدی به دوستان وعده داده‌بودم را آماده کنم. فرمت فایل pdf با حجم 4.4 مگابایت است و اگر با فونت‌ها به مشکل بر خوردید، در بخش نظرات اطلاع بدید تا برای دانلود بگذارم.

لینک دانلود

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : سه شنبه یکم فروردین 1391
با سلام و عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن سال ۱۳۹۱ خورشیدی؛
     این بخش از ویژه‌نامه شامل یک عکس و شعر در همین قسمت و یک نقد درباره‌ی آنچه در رسانه‌ی سال ۹۰ گذشت در ادامه‌ی مطلب می‌باشد که امیدوارم دوستان حوصله کنند و تا آخر بخوانند. نوروز بر همه‌ی منتظران مهدی قائم (عج) قرین با شادی فرج آن حضرت باد!
 
 
مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
گل من را بهاری بی خزان است
گل من مهدی صاحب زمان است
اللهم عجّل لولیک الفرج
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390

تحویل هر سال جدید شمسی - که با نوعی تحول در عالم طبیعت مصادف می‌باشد - فرصتی است تا انسان به تحول درونی و اصلاح امور روحی و معنوی و فکری و مادّی خود بپردازد. مقام معظم رهبری

 ... نوروز، يعنى روز نو. در روايات ما - بخصوص همان روايت معروف «معلى‌بن‌خنيس» - به اين نكته توجه شده است. معلى‌بن‌خنيس كه يكى از روات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصيتهاى برجسته و صاحب راز خاندان پيغمبر محسوب مى‌شود. او در كنار امام صادق عليه الصلاة والسلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسيده است. معلى‌بن‌خنيس - با اين خصوصيات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقا روز «نوروز» بوده است - در تعبيرات عربى، «نوروز» را تعريب مى‌كنند و «نيروز» مى‌گويند حضرت به او مى‌فرمايند : «أتدرى ما النيروز؟» آيا مى‌دانى نوروز چيست؟

نویسنده : آندرومدا
تاریخ : دوشنبه پانزدهم اسفند 1390
اين کيست که سيماي حسيني دارد
در کف علم فتح حنيني دارد
از هاله رويش رخ مهتاب خجل
عشق است، ولي نام خميني دارد

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : دوشنبه هشتم اسفند 1390
سازمان جهانی فراماسونری در کنار فعالیتهای سیاسی و اقتصادی، خوشگذرانی های مخصوص به خود نیز دارد. هر ساله در ناحیه جنگلی بوهم ایالت کالیفرنیا برجسته ترین افراد سیاسی و اقتصادی آمریکا طی تفریحات و عیاشی های سه هفته ای در کنار اجرای آیین های شیطان پرستی و قربانی کردن انسان به بحث های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نیز می پردازند.
متن کامل را می‌توانید در وبلاگ خود ایشان در اینجا بخوانید.
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان
امشب بر طبق فراخوان سایت التجا، هشتمین وعده‌ی دعای همگانی برای تعجیل در امر فرج، راس ساعت ۲۲:۳۰ برقرار خواهد بود که موارد آن به ترتیب و شرح زیر است:
 
۱- 100 مرتبه ذکر شریف صلوات با وعجل فرجهم
2- زیارت ال یس
3 - 5 مرتبه دعای اللهم کن لولیک...
4- 110 مرتبه ذکر شریف "اللهم عجل لولیک الفرج"
 
برای دریافت فایل PDF زیارت ال یاسین، به اینجا مراجعه کنید.
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : جمعه بیست و هشتم بهمن 1390

     رسانه جمعی قوی‌ترین ابزار مورد استفاده طبقه حاکم برای کنترل توده‌ها است. رسانه جمعی به عقاید و ایستارها شکل بخشیده، آنها را قالب‌ریزی نموده و آنچه را که رایج و قابل پذیرش است تعریف می‌کند. در این گزارش کارکردهای رسانه جمعی از منظر تئوری‌های متفکرین عمده این حوزه، ساختار قدرت و تکنیک‌های مورد استفاده آن مورد بررسی قرار می‌گیرد تا نقش حقیقی رسانه جمعی در جامعه تبیین گردد. (ادامه‌ی مطلب را در اینجا بخوانید)

موضوعات مرتبط: تفسیر
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390

یادم هست آن روزها که تازه انقلاب اسلامی پیروز شده بود و برای نخستین بار عنوان «جمهوری اسلامی» برای این نظام تازه ای که همچون ثمره سیاسی انقلاب تلقی می شد بر سر زبان ها افتاده بو د ، یکی از نویسندگان سیاسی صاحب شهرت که بعدها سر از لس آنجلس  در آورد ،من باب تشکیک در امکان تحقق چنین نظامی به این استدلال آویزان شده بود که «اصلآ جمهوری اسلامی دیگر چه صیغه ای است؟ این که جز یک ترکیب موهوم بیش نیست و ..... مگر جمع این دو -جمهوریت و اسلامیت - ممکن است؟»

موضوعات مرتبط: تفسیر
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390
عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد

میلاد پیامبر اکرم و امام جعفر صادق (ع) تهنیت باد
موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : دوشنبه هفدهم بهمن 1390
   از شاعران توانای قرن چهارده شمسی می‌باشد که در سرودن قصاید توحیدی، قطعات اخلاقی و مدیحه سرایی دستی توانا داشته است.
 
چـنــان از قــطـع پــیــوند عزیزان دیـــده می‌گرید
کـــه تـــاک پاکــدل از شـــاخه‌ی ببـریده می‌گرید
 
بـخار ســینه‌ی جوشـــان دریـا می‌شــود بـاران
بلی می‌سوزد اول دل، پس آن‌گه دیده می‌گرید
 
دلم با یاد وصلش شاد و از هجرش بود غمگین
گهی دیوانه می‌خنـدد گهی شـــوریده می‌گرید
موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
برچسب‌ها: خوشدل تهرانی
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390

شرط: صلوات

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست

توفان زده‏ ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست

***

دانی چه بود حاصل اخبار روات

آید چه به کف ز عقل و نقل آیات

ایمان که تو را می‌دهد از کفر نجات

و آن مهر علیست بر محمد (ص) صلوات

***
شرط: خار

طبیعت خار را در دامن گل پرورد زآن رو

که زیبا گر همی نرمی بود کی در امان باشد

موضوعات مرتبط: مشاعره مشروط
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390

از غــــم دوست، در اين ميكده فــــرياد كشم      داد رس نيست كـه در هجر رخش داد كشم

داد و بيــــداد كه در محفل مــــا رندى نيست       كــــه بــــرش شكوه بــرم، داد ز بيداد كشم

شاديــــم داد، غمم داد و جفـــــــــا داد و وفا       بــا صفـــا مـــنّت آن را كـه به من داد، كشم

عـــــاشقم، عــــاشق روى تو، نه چيز دگرى       بــــار هجــــــران و وصالت به دل شاد، كشم

در غمت اى گل وحشىِ من، اى خسرو من       جــــور مجنــــون ببـــــرم، تيشه فرهاد كشم

مُـــــردم از زنـــدگىِ بى تو كه با من هستى      طــــرفه ســرّى است كه بايد برِ استاد كشم

سالهــــا مـــــى گــــــذرد، حادثه ها مى آيد       انتظـــــار فـــــــرج از نيمـــــه خــــــرداد كشم

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : جمعه هفتم بهمن 1390
با عرض سلام و احترام؛
چندی قبل متوجه شکل‌گیری بحث‌های پراکنده پیرامون سخنان عماد افروغ در برنامه‌ی پارک ملت شدم و با توجه به نتیجه‌گیری‌های متفاوتی که شاهد بودم، تصمیم گرفتم مطلبی شاید بی‌ربط با موضوع این وبلاگ بنویسم.
اولاً متن کامل برنامه‌ی پارک ملت را از یک منبع رسمی و مطمئن تهیه کردم و در ادامه‌ی مطلب گذاشتم تا در دسترس همه باشد. ثانیاً، می‌خواهم یک بار به همه‌ی دوستان یادآوری کنم که توهین به اشخاص جواب درستی نیست و به صرف چند پیامک و اعتراض و فریاد لحظه‌ای کاری درست نمی‌شود. لذا از دوستان خواهش می‌کنم سعی کنند در جو وقایع باشند اما جوگیر نشوند. سخنان افروغ گرچه برای بیان در رسانه‌ی عمومی بحث برانگیز بود و با توجه به شرایط فعلی شاید چندان درست نبود، اما چند ده پیامک "مرگ بر ضد ولایت فقیه" اعتراض سنجیده‌ای نبود و برای دفاع باید بیشتر پیرامون موضوع تفکر و بحث شود. البته همواره در نظر داشته باشیم که:

کمی بیشتر حواسمان را جمع کنیم...
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : دوشنبه سوم بهمن 1390

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

***

در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش

چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم

***

لب باز نکردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خویشم

***

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم

***

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشم

***

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

***

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما

دلبسته یاران خراسانی خویشم

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : یکشنبه دوم بهمن 1390
رحلت حضرت رسول (ص)
 

ماه فروماند از جمال محمد

سرو نروید باعتدال محمد

قدر ملک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمد

وعدة دیدار هر کسی بقیامت

لیله الاسری شب وصال محمد

آدم و نوحو خلیل و عیسی و موسی

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصة دنیا مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد

شمس و قمر بروز حشر نتابند

نور نتابد مگر جمال محمد

وانکه پیرایه بسته جنت و فردوس

بوکه قبولش کند بلال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند

پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب دیده جمالش

خواب نمیکرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

سعدی

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : شنبه یکم بهمن 1390

«بسم الله الرحمن الرحیم»

فراماسونری، رازی فرا تر از یک نگارش

 

احتمالاً بسیاری از دوستان کتاب «راز داوینچی» به قلم نویسنده‌ی یهودی آمریکایی تبار، دن براون، را مطالعه کرده‌اند یا حداقل درباره‌ی آن توصیف‌هایی از دیگران شنیده‌اند. برای شخص من که حدود یک سال به طور پیگیر مشغول مطالعه و تحقیق درباره‌ی نماد پردازی در فراماسونری بودم، این کتاب به صرف تحلیل ایده، بسیار جالب توجه بود و به همین دلیل در صدد آن برآمدم تا قسمتی از تحلیل‌های خودم از این کتاب را که با ذکر منابع همراه است، به جهت ایجاد زمینه‌ی باز فکری برای دوستان در وبلاگم منتشر کنم.

در ابتدا به توضیح مختصری درباره‌ی خود کتاب می‌پردازم. کتاب «راز داوینچی» به لحاظ ذهنیتی اولین و از نظر تقدم تاریج نگارش، دومین جلد از سری کتاب‌هایی با شخصیت‌ها و طرح داستان تقریباً مشترک است که توسط دن براون و در سال 2003 به رشته‌ی تحریر درآمد و پس از آن (از دیدگاه تقدم اندیشه) دو کتاب دیگر از این مجموعه به نام‌های «ایللومیناتی» و «نماد گمشده» به ترتیب در سال‌های 2000 و 2009 انتشار یافتند که دو کتاب اول، تا کنون، در قالب فیلم نیز در آمریکا روی پرده رفته‌اند.

در آغاز بجاست این جمله را به خاطر داشته باشیم که یک نویسنده‌ی خوب، خیلی بهتر از یک سیاستمدار موفق اندیشه‌ها را منتقل می‌کند.

در ادامه، بجا بودن این جمله را شرح خواهم داد. اگر سه کتابی که تا کنون منتشر شده است را یک به یک بررسی کنیم، خواهیم دید که دن براون، به عنوان یک درجه‌دار ماسون، تا چه حد در القای تفکراتش موفق بوده‌است. در مسیر داستان راز داوینچی، به دو نکته‌ی بسیار مهم از باورهای فراماسونری پرداخته شده‌است: اول، لزوم از بین رفتن ادیان و جایگزین شدن عرفان‌های کاذب برگرفته از بودائیسم و دوم، ایجاد بد فهمی درباره‌ی گنج سلیمان نبی و دور کردن اذهان عمومی از حقیقت استمرار صهیونیسم بر اشغال فلسطین و بازپس گرفتن بیت المقدس. در این کتاب نویسنده با قلمی قوی و به طرزی ماهرانه، داستان را با یک قتل (بخوانید ترور) آغاز کرده و ذهن خواننده را درگیر حل معمایی پیچیده می‌کند. سپس به گونه‌ای که خواننده بپذیرد در نتیجه‌گیری‌های شخصیت اصلی با او هم‌گام و هم‌عقیده بوده است، فرضیه‌ی بعیدی را به صورتی پذیرفته شده بیان می‌کند و آن فرضیه چیزی نیست جز چیستی همان گنجینه‌ی معروف حضرت سلیمان. در اینجا جایز است گریزی بزنیم به موضوع خود این گنجینه. آمده است که گنجینه‌ای اسرار آمیز در زیر معبد سلیمان در اورشلیم پنهان است که به راستی نیز تاریخ، اسرار آمیز بودن آن را اثبات کرده است. برای رسیدن به حدسی درباره‌ی این راز، می‌توانیم به فیلم هالیوودی «گنجینه ملی» با نقش‌آفرینی نیکولاس کیج مراجعه کنیم که بیان می‌کند این گنجینه در حقیقت پول و طلای بسیار است. یا به کتاب دن براون رجوع کنیم که از آن به عنوان نصب حضرت مسیح (ع) یاد کرده‌است. (این مبحث مفصلاً در ادامه بحث خواهد شد) اما معقول تر به نظر می‌رسد که به تحلیل بیان قرآن کریم از این موضوع بپردازیم. در سوره‌ی بقره، آیه‌ی102 آمده است:

(وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ)

 (و آنچه را كه شيطان[صفت]ها در سلطنت‏سليمان خوانده [و درس گرفته] بودند پيروى كردند و سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان[صفت]ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نيز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پيروى كردند] با اينكه آن دو [فرشته] هيچ كس را تعليم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسيله] آزمايشى [براى شما] هستيم پس زنهار كافر نشوى [ولى] آنها از آن دو [فرشته] چيزهايى مى‏آموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسيله آن به احدى زيان برسانند و [خلاصه] چيزى مى‏آموختند كه برايشان زيان داشت و سودى بديشان نمى‏رسانيد و قطعا [يهوديان] دريافته بودند كه هر كس خريدار اين [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدنداگر مى‏دانستند)

 جالب تر اینجاست که بیشترین تعداد تفسیر آیات در قرآن، از آن این آیه است که با بیش از چند میلیون تفسیر مختلف، جای بحث بسیاری را ایجاد کرده‌است. طبق معتبر ترین تفاسیر، این طور به نظر می‌رسد که دو روایت آشنا در این زمینه کمک شایانی به درک این مطلب کنند. اول، روایتی است که بر اساس آن، حضرت سلیمان در اواخر عمر خود تمام اثباب جن گیری و جادوگری را در زیر تخت خود جمعاوری کرد. روایت دومی نیز وجود دارد که پس از فوت آن حضرت، اجنه به منظور ایجاد این باور در مردم که تمام کارهای حضرت سلیمان با کمک آن‌ها و با استفاده از جادوی شیطانی انجام می‌شده، این اشیا را در زیر معبد ایشان پنهان کرده‌اند. در اینجا برای تمرکز بیشتر روی موضوع اصلی، از تحلیل و نتیجه گیری در این بحث خودداری می‌کنم.

اکنون می‌پردازیم به نظریه‌ی دن براون در باره‌ی این راز پر راز داوینچی! پیش‌تر گفتیم در بیان وی، به نصب مسیح (ع) به عنوان جواب نهایی معما اشاره شده‌است. به این ترتیب که بر خلاف باور عموم (و البته بیان ادیان)، حضرت مسیح (ع) ازدواج کرده و صاحب فرزندی بوده‌است و شخصیت صوفی نوو در داستان نیز از نوادگان آن حضرت است. چیزی که به صراحت توسط همه‌ی ادیان و به خصوص اسلام، رد شده است. جریان داستان به طرز وسوسه انگیزی پرهیجان و رازآلود است و در متن کتاب، به عینه ذکر می‌شود که افشای این مطالب، با تخریب تصویر ذهنی از کلیسا و مسیحیت، سبب نابودی کامل این دین می‌شود. و البته منظور از نگارش این کتاب نیز دقیقاً همین است. در کنار تمام این مطالب و داستان اصلی، در حاشیه‌ی کتاب و به عنوان پانوشت، به قسمت‌هایی از تاریخ شکل گیری فراماسونری در اروپای بعد از جنگ‌های صلیبی، مطابق میل نویسنده پرداخته شده است.

حال به سراغ کتاب دوم، یعنی «ایللومیناتی» یا همان «شیاطین و فرشتگان» می‌رویم. البته لازم به ذکر است که نام دوم، به عنوان ترجمه از نام اول برداشت نشده است و نام ایللومیناتی، به فرقه‌ی علمی در قبل از رنسانس و دوره‌ی فرمانروایی کلیسای کاتولیک در اروپا اشاره دارد که نکته‌ی مهمی در روند داستان است. در ابتدای کتاب و پس از ترور پاپ توسط یکی از بازماندگان همین فرقه، شخصیت اصلی داستان که همان پروفسور رابرت لنگدان کتاب قبل است، طی اتفاقاتی و به همراه یک دانشمند فیزیک هسته‌ای، درگیر حل معمای ربوده شدن اسقف‌های اعظم کلیسای جامع واتیکان می‌شوند. با آنکه در آغاز داستان کلیسا در جایگاه مظلوم و ایللومیناتی در جای ظالم قرار گرفته است، نویسنده با مهارت تمام و بدون هیچ اشاره‌ی مستقیمی، این روند را برعکس می‌کند و این اتفاق در طی تحقیقات لنگدان درباره‌ی ایللومیناتی و اشارات مکرر به مورد ستم واقع شدن اعضای آن در آن دوره صورت می‌گیرد. نهایتاً در انتها با معرفی سخنگوی پاپ فقید به عنوان قاتل و گناهکار، بار دیگر نظرات منفی را متوجه کلیسای مسیحی به سبب فساد سیاسی می‌کند. به نظر می‌رسد درحه‌داران برتر ماسون، انتخاب دن براون برای نام کتابش را کافی ندانستند و به همین دلیل، فیلم هالیوودی برگرفته از کتاب، با نام شیاطین و فرشتگان روی پرده رفت. لازم به ذکر است که پس از آن خود کتاب نیز قبل از ممنوعیت چاپ، در ایران با همین نام تجدید چاپ شد.

در کتاب «نماد گمشده» و در تکمیل دو کتاب قبل، نویسنده با تعریف شخصیتی علمی و محترمی به نام پیتر سولومن به عنوان عضوی از یک خانواده‌ی تماماً ماسون و همچنین به عنوان دارنده‌ی درجه‌ی استاد بزرگ و قرار دادن وی در جایگاه فردی موجه و البته مظلوم که در کل داستان از جانب یک ماسون تازه وارد مورد ستم قرار می‌گیرد، به طور ناخودآگاه ذهنیت مثبتی از او در فکر خواننده ایجاد می‌کند. در پایان کتاب و طی یک گفت و گوی به ظاهر بی‌اهمیت بین شخصیت‌ها، معدودی از اندیشه‌های اولیه‌ی فراماسونری به طرز سطحی و با بیانی کلی مورد اشاره قرار می‌گیرد که البته در همین حد هم برای رسیدن به هدف انتشار کتاب کفایت می‌کند.

بد نیست به عنوان یک نتیجه گیری کلی به خلاصه‌ای از آنچه در بالا گفتیم اشاره کنیم. دیدیم که با انتشار راز داوینچی در کشوری با بیشترین جمعیت مسیحی، چگونه باورهای دینی مردم از ریشه مورد حمله قرار گرفت و ذهنیت درباره‌ی یک رهبر، پیشوا و مهم‌تر از همه یک پیامبر، تغییر کرد و دیدیم که ایللومیناتی چطور با دامن زدن به بخشی شاید ناخوشایند از تاریخ، کلیسا را در مقابل دانش و منطق قرار داد و افرادی را که با مطالعه‌ی کتاب قبل (یا به عبارت بهتر: گذراندن دوره‌ی قبل) اعتقاداتشان سست شده بود، علیه دین تحریک کرد. نام دوم و شاید اصلی کتاب نیز با تدبیر تمام، این تضاد را القا می‌کند. نهایتاً نماد گمشده به عنوان کلیدی، این افراد را راهنمایاند. اما به چه چیزی؟ به تمسک به فراماسونری و در درجات بالاتر، کابالا و با هدف از بین بردن باورهای دینی در سطحی گسترده.

لازم است در پایان حتماً به چند مهم اشاره کنم: اول اینکه همان طور که در آغاز بیان کردم، تمام این مطالب برداشت‌های شخصی من و البته با رجوع به منابع معتبر است و اگر هرکس نظر متفاوت یا حتی متضادی دارد، نظرش کاملاً مهترم است. دومین مهم، سفارش به استفاده از منابعی که ذکر خواهم کرد به منظور آگاهی کامل از سرفصل‌هایی است که به دلیل دور نشدن از موضوع اصلی، صرفاً به آن‌ها اشاره کردم و احتمالاً برای بعضی از دوستان جای سوال دارد. و سوم نیز خود منابع هستند که پیشنهاد می‌کنم تا حد دسترسی و در وقت موجود، به آن‌ها رجوع کنید و هر نکته‌ای که از قلم افتاده‌بود، به من متذکر شوید.

- تعدادی از منابع:

1. قرآن مجید به همراه ترجمه و تفسیر علامه طباطبائی

2. لوح فشرده‌ی «فراماسونری، دجال آخرالزمان» از نشر موعود حاوی همایش با موضوع فراماسونری و سخنرانی پژوهشگر فرهنگی، علی رفیعی

3. منابع تاریخ تشکیل فراماسونری (البته با در نظر گرفتن این موضوع که 99% کتاب‌ها در زمینه‌ی فراماسونری، توسط خود ماسون‌ها و با اهدافی تعیین شده نوشته شده اند. پس باید در انتخاب منبع در این مورد وسواس زیادی به خرج داد!)

- لینک دانلود مقاله

موضوعات مرتبط: تفسیر
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : چهارشنبه بیست و یکم دی 1390

سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود

كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ‏

پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود

چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان‏

در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود

زخمه زخمى‏ترين فرياد،در چنگ سكوت‏

از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ‏

در گلوى چشمها مى‏ماند اگر زينب نبود

ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام‏

در بيابانها رها مى‏ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب‏

پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود
 

قادر طهماسبى (فريد)

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : چهارشنبه بیست و یکم دی 1390

اربعین آمد و شد وقت عزا شور و نوا قافله ای آمد از شام بلا رو به سوی کرب و بلا خاک مصیبت به سر اهل ولا ناله مرغان چمن آید و با سوز و محن آید و با قافله سالار که بد عابد بیمار ولی دیده خونبار ز داغ پدر و اکبر و عباس علمدار علی اصغر و هم قاسم و عبداله و یاران وفادار در آن وئادی خوبخوار ز جور و ستم فرقه کفار که گلها همه پرپر شد و در بر بگرفتند به بر راه بقا را

گفت زینب به عزیزان جوان مرده افسرده درمانده که ای نجمه و کلثوم و رباب آنکه جان فاطمه ای نوگل گلذار مدینه مه رخشند سکینه همه آئید لب آب روان مشک بیارید از این آب بریزید روی قبر شهیدان همگی با لب عطشان همه شان در ره قرآن و ره دین خدا روی زمین گشته ز کین بر سر نی رفت سر نور خدا خون خدا زاده زهرای بتول آن گل گلذار رسول ای به فدای تو حسین نور دو عین قلب نبی جان علی زینب تو آمده با خیل یتیمان و اسیران همه سرگشته و حیران همه با دیده گریان دمی ای شاه بپا خیز ببین این دل افسرده ما را

ای برادر به خدا جای تو خالی که از این قوم چه دیدم چه کشیدم ز جفا طعنه شنیدم به تن این جامه دریدم به روی خاک خزیدم چه بگویم که در آن طشت طلا راس پر از خون تو دیدم به خرابه شبی ای وای چه آمد به سرم خون شدی آن شب جگرم مرد ضیاء بصرم طفل صغیر تو ز بس گفت کجا شد پدرم عمه چه شد تاج سرم از چه نیامد ببرم خیز و ببین چشم ترم وای از آن دم که بیامد به خرابه سر پر خون تو ای جان برادر چه شبی بود که جان داد رقیه هله کوتاه کن ای «صالح» این قصه پر غصه و این ماتم و این رنج و بلا را

احمد صالح

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : سه شنبه سیزدهم دی 1390

قطعه از حافظ بر وزن: فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلُن

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار، قالب های شعری
برچسب‌ها: قطعه, حافظ, وزن
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : یکشنبه یازدهم دی 1390

در هفتم ماه صفر شد جلوه گر ماهى منور

تابیده نوراز طلعت موسى بن جعفر

عالم شده نورانى از ماه جمالش

گشته فضا خوشبو ز عطر بى مثالش

دل گشته محو جلوه ى زیباى این سیمینه پیکر

شهر مدینه شد زنور نورانى امشب

موسى بن جعفر آمده مهمانى امشب

بیت امام ششمین از این گهر بگرفته زیور

خندد چو غنچه هر دم از شب تا سپیده

بر دامن مام کرام خود حمیده

لبخند شادى مى‏ زند مادر براین یاس معطر

باب الحوائج هفتمین گنج امامت

بردوستان خویشتن دارد عنایت

ما را بود در رنج و غم این مهر بان همراه ویاور

احمد سمیع

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : یکشنبه یازدهم دی 1390
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خرف می‌شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه‌بود
این‌همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ایکه از کوچه‌ی معشوقه‌ی ما می‌گذری
برحذر باش که سر می‌شکند دیوارش

اگر از وسوسه‌ی نفس و هوی دور شوی
بی‌شکی ره ببری در حرم دیدارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست یارب بسلامت دارش

صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصالست مجو آزارش
موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
برچسب‌ها: حافظ, غزلیات, بلبل
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : سه شنبه پانزدهم آذر 1390

فلق با تیغ آذر، خیمه شب را زهم بدرید

و... شب، دامان خود برچید

خبر در گوش‌های کوفیان پیچید

که مسلم، افسر جانباز و پیشاهنگ این نهضت

پیام انقلاب عدل را با خویش آورده است.

و مشتاقان، بسان موج خشم آلود

اما طالب و مشتاق

به سوی خانه‌ی مسلم، روان گشتند.

درون چشم‌هاشان اشک‌های شوق

و جان‌ها، تشنه‌ی آزادی و دل‌ها پر از شادی

هزاران دست گرم شیعیان در دست مسلم بود

و بیعت تا غروب، آن روز بر پا بود.

طرفداران حق، چون حلقه، پیرامون این رهبر

شعور و شور، اندر سینه و در سر

و گاهی دیدگان از اشک شوق یاوران، تر بود ...

 ****

كنون مسلم، نگيني در ميان حلقه انبوه ياران است

حضورش مايه دلگرمي اميدواران است

شكوه و هيبتي دارد، ميان كوفيان جايي و محبوبيتي دارد.

و هر شب، صحبت از جنگ است،

سخن از شستشوي لكه‏ هاي ذلت و ننگ است

كلام از شور جانسوز حقيقت هاست،

از«رفتن‏» ها و «ماندن‏» هاست.

ولي دوران آن كم بود و كم پاييد،

تمام شعله‏ ها ناگه فرو خوابيد...

***

تمام آن هزاران مرد

که با او عهدها بستند

به هنگام «بلا» هنگامه سختی

شگفتا! عهد بشکستند.

یکی از قطع نان ترسید

یکی مرعوب قدرت بود

یکی مجذوب زر، مغلوب درهم، عاشق دینار

چه شد آن عهدهای سخت؟

چه شد آن دست‌های گرم بیعت‌گر؟

کجا ماندند؟... کجا رفتند؟...

که مسلم ماند و شهری بی وفا مردم؟... .

سپاه آل سفیان، در پی آیینه‌دار آفتاب عدل

تمام خانه‌ها را سخت می‌گردید.

نگهبانان شهر شب، طرفداران قصر ظلم

روان در جستجوی مسلم از هر سوی، می‌رفتند

و باطل در پی حق بود

«غسق» در جستجوی فجر

سیاهی در پی خورشید!

***

من، امروز، از خم خون، می‌چشم شهد شهادت را

ولی خرسند و خشنودم

که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست.

از این مردن سرافرازم

که پیش باطل و بیداد

نیاوردم فرود، این سر

نکردم سجده بر دینار

نسودم لحظه ای پیشانی‌ام، بر زر

کنون در چنگ این دشمن، شرافتمند می‌میرم

نگرید مادرم بر من

نریزد خواهرم در سوگ من، اشکی زجام دیده بر دامن

بگوییدش که من، مردانه جنگیدم

و بر مرگ دلیران و جوانمردان

نمی‌بایست گرییدن.

موضوعات مرتبط: گزیده اشعار
نویسنده : آندرومدا
تاریخ : چهارشنبه سی ام شهریور 1390
تمام شب نخوابیدم
تمام شب تمناهای دورم مشعل افروزان
میان ظلمت و غم داستان تازه‌ای آغاز می‌کردند.
همه اندیشه‌ام پیوند فردا بود
همان فردای ناپیدا
همان فردای بی‌فردا
همان فردایی که روزی روزگاری می‌رسد از راه
خرامان، پرتوافشان، دامنم را لاله باران می‌کند.
و دنیایی ستاره
بر سر و رویم
همان فردا که از فرسنگ‌ها ره می‌زند لبخند
و بر چشمان حسرت‌بار من هردم
شراب نور می‌ریزد
به گیسوی سیاهم عطر می‌پاشد
مرا چون سایه‌ی دیوانه‌ی مستی
درون بستر زرین خوشبختی به گرمی می‌فشارد
تمام خاطرات خوب من را زنده می‌دارد
 
تمام شب نخوابیدم
همه اندیشه‌ام لبریز فردا بود
همان فردا که من سرمست می‌گردم
همان فردا که جنگل نورباران می‌شود
صحرا منقش با گل و ریحان
و پیچک‌های نیلی رنگ
رقصان با نوای نی نی مرداب افسونگر
چه خندان پای می‌کوبند
 
در آن فردای بی‌فردا
به شادی تکیه بر ارابه‌ی چرخ زمان داده
به اوج نبض هستی می‌کنم پرواز ...
راه آسمان هم باز.
 
* شاعر: پوران کاوه *
موضوعات مرتبط: گزیده اشعار، شعر معاصر
برچسب‌ها: شعر نو, پوران کاوه
 
 
"بسم الله الرحمن الرحیم"
اگر "شعر" را احساس معنی کنیم و مشاعره را بیان احساس، مشروط بودن مشاعره و اصل شعر را دیگر نیازی به تفصیل نیست.
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم...
اللهم عجل لولیک الفرج